Archive for the ‘تنهایی’ Category

شباهت زندگی

نوامبر 25, 2007

زندگی به راستی تاریکی ست، مگر آنکه شوقی باشد و شوق همیشه کورست ، مگر آنکه دانشی باشد و دانش همیشه بیهوده است ، مگر آنکه کاری باشد و کار همیشه تهی ست ، مگر آنکه مهری باشد… .

زندگی به تنگ آبی شبیه است که ماهی در آن آزادانه حرکت می کند اما تنگ کوچک فضایی کافی برای ماهی ندارد. زندگی به باغچه ای شبیه است که گل در آن بوی گُل می گیرد.

و زندگی به انسانی شبیه است که شب و روز پی خوشبختی می گردد در حالی که خوشبختی کنارش است… .

سپید و سیاه

نوامبر 25, 2007

تو را سپید و هرچه جز تو را سیاه می کشم.

به چشم تو که می رسم سه بار آه می کشم.

گلی؟

ستاره ای؟

پرنده ای ؟

فرشته ای؟

چه ای؟

تو کاملی تو را شبیه ماه می کشم.

عشقی در تنهایی

نوامبر 25, 2007

آن کس که می گفت دوستت دارم،عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت. تنهای تنها. صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید: دوستت دارم.

همان کسی بود که در خیابان تنهایی در کوچه ای نه چندان باریک قدم بر می داشت…

تنهاییُ